رفتار درست با بچه های خجالتی

اگر احساس میکنی که فرزندت خجالتیه، دیر ارتباط برقرار میکنه،اصلا ارتباط نمیگیره و یا خیلی کوتاه و بریده بریده و با صدای آروم صحبت میکنه این مقاله دقیقا برای توئه.
خجالتی بودن یه برچسب بسیار منفی با پیامدهای منفی هست، تشخیص خجالتی بودن برخلاف چیزی که ما فکر میکنیم کار ساده ای نیست، نیازه که بررسی بشه فرزند ما دیر ارتباط میگیره، یا داره واکنش طبیعی نسبت به رفتار اطرافیانش نشون میده، چون خیلی وقتا ما والدین یا افراد نزدیک به کودک با نوع رفتارمون، با برچسبهایی که میزنیم باعث میشیم فرزندمون تمایلش برای برقراری ارتباط کمتر بشه، نکته اینه که هر چه که کودک یا نوجوان احساس کنه که رفتارش و گفتارش با بقیه فرق داره و این پیام رو از اطرافیان بگیره که تو طبیعی رفتار نمیکنی ، بیشتر و بیشتر فاصله میگیره و سعی میکنه با صحبت نکردن و ارتباط برقرار نکردن این غیر طبیعی بودن رو پنهان کنه!
چه اقداماتی میتونی به عنوان یه والد آگاه انجام بدی؟
تو موقعیتهایی که پیش میاد و با فرزندت وارد یه جمعی میشی و دیگران انتظار دارن که بچه تو راحت حرف بزنه و ارتباط بگیره و دونه دونه سوالهایی که ازش میپرسن رو جواب بده، اما اینطور نیست و فرزندت رو سریع قضاوت میکنن که چرا حرف نمیزنی، چرا ساکتی؟ ما باید آگاهانه تو این شرایط چند تا کار رو انجام بدیم، اولین اقدام درست اینه که به جای بچمون حرف نزنیم و سوالها رو جواب ندیم، اقدام بعدی اینه که از این نوع جملات برای توجیه رفتار بچمون استفاده نکنیم: بچم خجالت میکشه حرف بزنه، بچم یکم خجالتیه…
با این کار دقیقا باعث میشی که فرزند تو بره تو جایگاهی که داری بهش میدی بشینه ، یعنی جایگاه یه آدم خجالتی!
بچه های ما بسیار زیاد حرفها و رفتارهای ما رو باور دارند، و احساس میکنند که هر آنچه مامان یا بابا بگه درسته!
پس وقتی که تو برچسب خجالتی بودن به بچت میزنی، بچه تو هر بار از برقرای ارتباط و گفتگو یک قدم دورتر میشه! اما ما اینو نمیخوایم درسته؟

ما میخوایم که صحبتهامون رو شخصیت بچمون اثر سازنده مثبت داشته باشه، پس تو همچین موقعیتهایی میشه از این دست جملات استفاده کرد:
- بچه من یکم زمان لازم داره تا آشنا بشه.
- بچه من یکم بیشتر زمان نیاز داره تا ارتباط برقرار کنه، بعدش جواب سوالهاتونو میده.
- پسرم/دخترم جوابتونو میده فقط یکم زمان میخواد تا آشنا بشه باهاتون.
این جوابها نه تنها باعث نمیشه که احساس ناخوشایندی رو تجربه کنه بلکه بهش این احساس رو میده که تو داری یک وضعیت طبیعی رو تجربه میکنی و بزودی از این وضعیت عبور میکنی.
و این تایید احساس فرزندمون تو هر جنبه از زندگیش ، تو هر شرایط و موقعیتی مثل یه نوشدارو عمل میکنه، پس لازمه که مراقب گفتار و کلاممون در حضور بچه هامون باشیم و آگاهانه درباره اونا صحبت کنیم.
نحوه ارتباطی که ما والدین با فرزندانمون داریم خیلی مهمه،یعنی ارتباطی باشه که فرزندمون بتونه راحت از احساساتش با ما حرف بزنه و احساسش تایید بشه.
وقتی فرزندت درباره یه موضوعی باهات صحبت میکنه باید این موارد رو رعایت کنی:
همه حرفهاشو بشنوی حتی اگر تکراریه یا حوصله حرفهاشو نداری.
وسط حرفش نپری
بهش نشون بدی که مشتاق شنیدن حرفاش هستی
با زبان بدن و کلمات ، حرفهاش و احساسش رو تایید کنی
نصیحت و سرزنش نکنیم.
و در نهایت باهاش همدلی کنی.
و حواست باشه سعی نکنی سریع راهکار بدی،مگر در صورتی که درخواست کرد که در این صورت با هم راهکار مناسب رو پیدا کنید.
با تایید احساس فرزندت با شنیدن حرفهاش و وقت گذاشتن، اعتماد به نفس و جرات مندی فرزندت بیشتر میشه ، در بیان احساسش و حرفهاش جرات و شهامت بیشتری بدست میاره.
اگر بچه ای داری که دیر ارتباط میگیره، مجبورش نکن که حتما همین الان برو حرف بزن و احوالپرسی کن چون زشته، چون بده و دیگران ناراحت میشن و سعی کنیم با گفتن همچین حرفهایی مجبورش کنیم ارتباط بگیره.
کاری که باید بکنی اینه که خودت یه الگوی مناسب باشی براش و ضمن اینکه احساسش رو تایید میکنی و بهش فرصت میدی که با محیط و آدمها ارتباط بگیره، اجازه بده نحوه احوالپرسی و برقراری ارتباط تو رو ببینه.
میتونی از خاطرات مشابه خودت صحبت کنی که در کودکی همین شرایط و احساس رو تجربه کردی و درک میکنی که چه حسی داره و حتما عنوان کن که بعد از گذشت مدت زمانی حس بهتری داشتم و تونستم راحتتر صحبت کنم.
یادت باشه که تعریف کردن از کارهای خوب و فعالیتهایی که داره در حضور دیگران، حس بهتر و اعتماد به نفس بیشتری به فرزندت میده.
طوری رفتار نکن که احساس کنه رفتارش زیر زره بین قرار گرفته و سعی نکن که بهش تذکر بدی و نصیحتش کنی، با بچه های دیگه نباید مقایسه بشه، چون مقایسه کردن یکی از سمی ترین کارهاییه که تو ارتباط با فرزندت میتونی استفاده کنی.
حالا وقتشه که علل و عواملی که باعث میشه یک کودک کم حرف باشه و تمایلی به برقراری ارتباط با همسالان و اطرافیان خودش نداشته باشه رو بگم:
- الگوبرداری از والدین: وقتی یکی از والدین و یا هر دو روابط اجتماعی ضعیفی داشته باشند، احتمال اینکه فرزندشون هم به همین شیوه رفتار کند بسیار زیاده.
- احساسات سرکوب شده: وقتی بارها احساسات کودک نادیده گرفته شده ،انکار شده و یا مسخره شده، احساساتی مثل ترس، خستگی، بیحوصلگی، عصبانیت، …، در این صورت کودک احساس میکند چیزی که حس میکند درست نیست و نباید بیان شود.
- اعتماد به نفس پایین: وقتی زیادی از کودک و رفتارهایش انتقاد شود، بارها به او القا شود که تو خوب نیستی، دوستداشتنی نیستی، زیادی لاغری، زیادی چاقی،خیلی پرحرفی و … این رفتار باعث میشود که کودک نسبت به خودش احساس خوبی نداشته باشد و شهامت ابراز احساس و ارائه نظر را از دست بدهد.
- والدین ارتباط خوبی با فرزند خود ندارند: ارتباط امن و صمیمی که کودک یا نوجوان بتواند راحت صحبت کند حرفهایش شنیده شود و اجازه اظهار نظر و عقیده داشته باشد.
- کودک تنهایی زیادی را تجربه میکند: درباره کودکانی که پدر و مادر به علت شاغل بودن یا طلاق و یا هر مسئله دیگری ساعات زیادی از روز را در خانه نیستند و حضور خیلی کمرنگی دارند.
- کودکانی که آسیب روحی شدیدی دیده اند: به طور مثال شاهد دعواهای شدید و یا جدایی والدین بوده اند، شاهد مرگ نزدیکان بوده و از فقدان او آسیب روحی دیده، زیادی تنبیه شده و بیش از حد در چارچوب قوانین و باید و نباید قرار گرفته باشد.

میتونیم از بازی هایی که در ادامه معرفی میکنم برای بهتر ارتباط گرفتن این کودکان استفاده کنیم:
- مسابقه گویندگی
- بازی مصاحبه تلویزیونی
- نوبتی خاطره های بامزه تعریف کردن یا گفتن معما و لطیفه
- پانتومیم
- بازی”کی میتونه بقیه رو بخندونه” – با حرکات صورت
- داستان سازی با نصاویر
- نمایش بازی کردن
با راهکارهایی که گفته شد و تمرین و تکرار این بازیها میتونی کم کم فرزندت رو از پیله ای که دور خودش تنیده رها کنی و بهش حس آزادی بیشتری بدی.
تجربه خودتو برام تو قسمت کامنتهای این مقاله بنویس، حتما میخونم.
دیدگاهتان را بنویسید